يك ورزشكار، روي بدناش كار ميكند. بدن ِ او كارگاه ِ اوست، و در واقع، او كارگر ِ بدن ِ خويش است. او با بدناش روي بدناش كار ميكند. دين همواره بدن ستيز بوده است. بهتراست بگوييم كه دين همواره با ماترياليسم ِ بدن ميستيزد. براي دين، بدن نبايد بستري جز عبادت ِ خدا باشد. در اسلام تاكيد شده است كه كار، عبادت است. كار يعني بدني كه كار ميكند. بنابراين اسلام تاكيد دارد تا بدني را كه كار ميكند به عنوان بدني كه عبادت ميكند به شمار بياورد. چرا كه دين نميتواند بپذيرد كه بدن جز به عبادت، به كار ديگري بپردازد. چرا كه هيچ كاري جز عبادت ِ خدا مفيد نيست. اگر توجه كنيد در اسلام ورزشهايي به رسميت شناخته شدهاند كه سودمندند. (البته بحث سودمند از نظر دين بحث مفصلي است. مختصر اينكه، آنچه در اسلام مفيد است پاداشي است كه به تعويق افتاده است. هر ديني با انتقال پاداش به جهان ِ ديگر، ارزش مصرف را به تعويق مياندازد و اين گونه است كه از ارزش مصرف فراروي ميكند.) مثل اسب سواري، تير اندازي و از اين قبيل ورزشهايي كه بيشتر تمرين جهادند تا ورزش، و البته جهاد در راه خدا هم عبادت است. همه چيز عبادت است. غذا خوردن مومن عبادت ِ خداست. گوزيدن ِ مومن هم عبادت خداست.
بنابراين ورزشهاي بيفايدهاي چون فوتبال و واليبال، تنيس و … كه به هيچ وجه نميتوان آنها را عبادت ِ خدا محسوب كرد، خود به خود بر عليه دين قرار ميگيرند. و به همين دليل كه خود به خود در مقابل دين قرار گرفتهاند، در واقع در مقابل ِ آن قرار نگرفتهاند. چرا كه شرط مقابله با چيزي يا عقيدهاي آگاهانه بودن ِ آن است.
اگر كمي توجه كنيد ميبينيد كه بيشترين هزينههاي فرهنگي در كشور ما صرف ورزش ميشود. ورزش را همواره در كنار فرهنگ ميآورند، نه به اين دليل كه ورزش را فرهنگي ميدانند، بلكه به اين دليل كه ميخواهند ورزش را مانند فرهنگ در اختيار خود بگيرند. ميخواهند تحت عنوان فرهنگ، ورزش را بستهبندي كنند، تا ورزش را در چارچوب فرهنگ اسلامي بگنجانند. بهتر است بگوييم همان كاري كه فلاسفهي اسلامي با فلسفهي يونان كردند. اين نهايت رياكاري دين است. به همه چيز تن ميدهد اما طبق شرايطي، تا بتواند خود را همواره به هر طريقي حفظ كند. اما بايد توجه كنيم اين گنجاندن (كه نوعي تساهل و تسامح است) به معناي كوتاه آمدن ِ دين در مقابل ورزش نيست، (گرچه در ظاهر امر اينگونه نشان ميدهد)، بلكه به معناي شكل ديگري از سلطه است كه ميتواند بر دوام دين بيفزايد. همانگونه كه نظام سرمايهداري با حمايت از جريانهاي انحرافي، مانايي خود را تضمين ميكند. سرمايهداري در اين مورد دقيقا از مكانيسم دين استفاده ميكند.
اگر ورزش از يك بُعد در برابر دين قرار ميگيرد، ورزش زنان از دو بعد در مقابل دين است. چرا كه بدن زنانه، بدني است كه با ارزش مصرف خود يكي شده است. نمونهي كاملي از بدني ماترياليستي است. به اين دليل است كه آن را بيش از بدن مرد پنهان ميكنند چرا كه بايد همواره به تعويق بيفتد تا هميشه به عنوان محملي براي لذت باقي بماند. كانون خانواده جايگاهي اخروي است كه ارزش مصرف ميل در آن به تعويق ميافتد. ورزش زنان، كار ِ زن روي بدن ِ زن است. بدني كه از نظر دين قرار نيست كاري روي آن صورت گيرد جز در چارچوب نظام خانواده. بنابراين اسلام تنها در ديده شدن ِ بدن زنان توسط مردان نيست كه با ورزش زنان مشكل دارد. اين نفس كار ِ زن روي بدن ِ زن است كه براي آن مسئلهساز است. كاري كه نه تنها بيفايده است، بلكه از تمام حساسيتهايي كه بدن زنانه در مقابل دين دارد نيز برخوردار است به عنوان بدني منشا گناه.
اما مطمئن باشيد كه اسلام محدودهاي را تعيين ميكند و ورزش زنان به آنجا انتقال ميدهد. همانطور كه آزادي ِ كامل زنان را به خانواده منتقل ميكند. جايگاهي ساخته خواهد شد به عنوان ورزشگاه زنان، يا اين جايگاه در اطراف بدن ِ زن تاسيس خواهد شد، به عنوان حجاب ِ ورزشي، مثلا مايوي ِ اسلامي، و ورزش ِ زنان به آنجا منتقل خواهد شد. اسلام هرچقدر هم كه با ورزش زنان مخالف باشد، راهي براي موافقت با آن خواهد يافت. چرا كه اين راههاي جديد، شرط ِ حيات نظام اسلامي و دين اسلام است. دولت اگر عقلاني باشد (همان عقلانيتي كه سرمايهداري نيز از آن برخوردار است) به خواستههاي ما تن خواهد داد، اما نه به نحوي كه موجوديت و اساساش به خطر بيفتد، بلكه به نحوي كه بيشتر سركوبگر است تا اين كه رهاييبخش باشد. پس ما چقدر احمقيم كه با خواستههاي خود به نظام مشروعيت بيشتري ميدهيم. و اين دقيقا اتفاق ميافتد.
مثلا در كشور ما، ديگر اسلام با كار ِ زنان مشكل ندارد. آن را به بخشي از ديد ِ خودش نسبت به زن تبديل كرده است. مادر ِ نمونه مادري است كه علاوه بر اينكه نيمي از بار ِ معنوي ِ خانواده را به دوش ميكشد، نيمي از بار اقتصادي را نيز متحمل ميشود. زن نمونه، زني است كه علاوه بر اينكه در كارش نمونه است در خانواده هم نمونه است به عنوان يك مادر. اينها تعاريفي است كاملا اسلامي شده از كار ِ زنان كه در رسانهها دائما در حال توليد و بازتوليد است و فرهنگسازي ميشود. چه خوب! يعني اسلام اينقدر پيشرو است كه كار زنان را به رسميت ميشناسد؟ بله، اما به خاطر خودش پيشروست. اما نه آنگونه كه رهايي زنان را به دنبال داشته باشد. اسلام ميآيد كار زنان را به عنوان بخشي از وظايف مادري تعريف ميكند. ابتدا زن را در نقش مادر توليد ميكند و سپس كار ِ زن را به محدودهي مادري انتقال ميدهد. از اين طريق است كه اسلام با رياكاري ِ حق به جانبي سركوب ِ نوين و پيچيدهي خودش را (در مورد زنان) شكل ميدهد.
ورزش زنان – در كشور ما – ميتواند حركتي فمينيستي و انحرافي و در نتيجه رهاييبخش باشد. مشروط بر اينكه بر انحرافي بودن خود و انحراف خود، آگاه باشد. يعني خود را كاملا در مقابله با ايدوئولوژي اسلام بداند. و به هيچ وجه زير بار محدودهاي كه دولت اسلامي براي آن تعيين ميكند نرود. در اين صورت است كه اين انحراف، شايد بتواند به معناي واقعي كلمه رهاييبخش باشد.